ماجرای جالب مرد مکزیکی و مرد آمریکایی

 

Salam be hame bachehaye blogfa

Dostane golam man ape jaded nemikonam faghat in chanta axso mizaram avale ape ghabli

Chon mikham 2mordad in weblago beterekonam

Akhee ham tavalodame ham salgarde weblage الهه ی شرقی

Ast pas ta 2mordad byebyejigiliya

Inam axsaye raperaye mahbobe man

 

 

 

 

saeedkandalishmasraghskd6.jpg

 

 

------------------------------------------------------------------------------------

 

ماجرای جالب مرد مکزیکی و مرد آمریکایی
 
یک تاجر آمریکایى نزدیک یک روستاى مکزیکى ایستاده بود که یک قایق کوچک ماهیگیرى از بغلش رد شد که توش چند تا ماهى بود!
از مکزیکى پرسید: چقدر طول کشید که این چند تارو بگیرى؟
مکزیکى: مدت خیلى کمى !
آمریکایى: پس چرا بیشتر صبر نکردى تا بیشتر ماهى گیرت بیاد؟
مکزیکى: چون همین تعداد هم براى سیر کردن خانواده‌ام کافیه !
آمریکایى: اما بقیه وقتت رو چیکار میکنى؟
مکزیکى: تا دیروقت میخوابم! یک کم ماهیگیرى میکنم!با بچه‌هام بازى میکنم!
با زنم خوش میگذرونم! بعد میرم تو دهکده میچرخم! با دوستام شروع میکنیم
به گیتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با این نوع زندگى !

آمریکایى: من توی هاروارد درس خوندم و میتونم کمکت کنم! تو باید بیشتر
ماهیگیرى بکنى! اونوقت میتونى با پولش یک قایق بزرگتر بخرى! و با درآمد
اون چند تا قایق دیگه هم بعدا اضافه میکنى! اونوقت یک عالمه قایق براى
ماهیگیرى دارى !

مکزیکى: خب! بعدش چى؟
آمریکایى: بجاى اینکه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقیما به
مشتریها میدى و براى خودت کار و بار درست میکنى…. بعدش کارخونه راه
میندازى و به تولیداتش نظارت میکنى… این دهکده کوچیک رو هم ترک میکنى و
میرى مکزیکو سیتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نیویورک… اونجاس که
دست به کارهاى مهمتر هم میزنى …

مکزیکى: اما آقا! اینکار چقدر طول میکشه؟
آمریکایى: پانزده تا بیست سال !
مکزیکى: اما بعدش چى آقا؟
آمریکایى: بهترین قسمت همینه! موقع مناسب که گیر اومد، میرى و سهام شرکتت
رو به قیمت خیلى بالا میفروشى! اینکار میلیونها دلار برات عایدى داره !

مکزیکى: میلیونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟

آمریکایى: اونوقت بازنشسته میشى! میرى به یک دهکده ساحلى کوچیک! جایى که
میتونى تا دیروقت بخوابى! یک کم ماهیگیرى کنى! با بچه هات بازى کنى !
با زنت خوش باشى! برى دهکده و تا دیروقت با دوستات گیتار بزنى و خوش بگذرونى!!!

akharin harfe nagofte

 

Bazam salam

Sharmande ke ingili30 minevisam khodeton dige midonid chera

Kholase emroz omadam be baziya begam

Saket bodan az tars fayede nadare

Ma bogh nistin ke began khafeshin  raye shoma ine ya chemidonam raye taghalobiye mardom ine

bebin shoma migin azadi ama mitarsin zafe mamlekato begin ke chi ya filter beshin ya chemidonam bala mala sareton biyaran hala ya zafe mamlekat ya harchi dige ino migam ke 4nafar darnayan began vaa chi migi dokhatar in mamlekat talast rahbar mahe

ghorbone ghiyafeye khoshkele ahmadi nezhad beram shabi tam koroze

Vaghean ke moteasefam

Man bemiram hazer nistam saket basham saratan behtar az saket bodane

Rasti ye khabare bahaaaaal

Fekr konam hamaton filme zanaro didin ke koshteh shod ke shoharash bala saresh bod soratesh khoni bod

Ahmadi nezhad gofte

Mikham ghatelesho peyda konam  khodesh ghatele

Man saket misham in akharin ape siyasiye ama khoda khodesh vasashon dare

Javabe ahe mardomo khodehson midan

 Ta yadam narafte begam Baziya goftan ape elmi konam

Hosele elmiuo nadaram

Be andaze kafi to tole roz ketab mikhonam ke dige badam miyad inja ham elmi beshe

Ama age shoma bekhayn ye chize digast?

Man montazere pishnehadeton hatsam

Dost darin darbare chi benevisam?

Omid varam to in ap be kesi tohin nakonam man sari asbai misham va daste khodam nist bebakhshid

Az hame shoma mikham vase 2nafar doa konid

Yeki dadashime ke zan giresh nemiyad man esmesho nemigam

Yeki dige ham ye doste ke fekr konam marize man kheili dosesh daram

Kalash kheili khoshmazast .ino goftam ke befahme bakhodesham ye vaght nagin divoOonam

In ye shokhi beyne mano one

byejigiliya

 

 

چرا؟

 

چرا مردم ما باید کشته شوند؟

 

چرا آزادی ندارند؟

 

مگه شعار ما استقلال  آزادی  جمهوری اسلامی نبود؟

 

پس کو؟

 

چرا مردمو خس و خار می نامند؟

 

ما شاه رو بیرون کردیم که مردم به صحنه بیان نه یکی مثل شاه بیاد؟

 

اما با یه اسمه دیگه

 

شاه یا رهبر چه فرقی می کنه؟

 

هر دو مثل هم هستن

 

ای برادر  رای تو را پس می گیرم

 

مرگ بر دیکتاتور

 

بدون تو چه کنم؟

 

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست...

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم...

مگر ماهی بیرون از آب می تواند نفس بکشد؟؟؟...

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من

زنده بمانم؟؟؟...

بگو معنی تمرین چیست؟؟؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟

بریدن از خودم را؟؟؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی؟؟؟

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها

هدیه می دهم...

همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد...

تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان

لحظه های بی کسی ام باشند...

نگاهت را از چشمم برندار... مرا از من نگیر...

هوای سرد اینجا را دوست ندارم...

مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام......

 

 

هر شب میان خاطره ات دود میشوم ... !!

 

 

 تنها آمده ام
هيچ غريبه اي نيست
تنم را در خانه گذاشته ام

نگاهم را در خواب
لبخندم را در عكسي گوشه آينه
زيبايي ام را هم در پشت در مي گذارم
تو فقط در را باز كن

 

                کارت پستال درخواستي  www.orchid.blogfa.com


کوهنورد

 


داستان در مورد یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سالها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد شب بلندی های کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید همه چیز سیاه بود همان طور که از کوه بالا میرفت چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید. اکنون فکر می کرد مرگ چه قدر به او نزدیک است نا گهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه سکوت برایش چاره ای نماند جز آنکه فریاد بکشد خدایا کمکم کن نا گهان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد جواب داد: از من چه می خواهی؟ ـــــای خدا نجاتم بده! ــــواقعا باور داری که من می توانم تو را نجات دهم؟ ــــالبته که باور دارم ــــاگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد. گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند بدنش از یک طناب آویزان بود و با دست هایش محکم طناب را گرفته بود.... و او فقط یک متر از زمین فاصله داشت....


و شما؟
چقدر به طنابتان وابسته ايد؟
آيا حاضريد آن را رها كنيد؟

در مورد خداوند يك چيز را نبايد فراموش كرد:
هرگز نگوئيد كه او شما را فراموش كرده و يا تنها گذاشته.
هرگز فكر نكنيد كه او مراقب شما نيست.
به ياد داشته باشيد كه او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته است.