روسری مردونه و شروار خلافی

 

سلااااااام بر و بکس جیگر.....تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خوب.....دوباره اومدم.....تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com عسل......عسل......عسل.

قربون دستتون فقط مواظب باشید نیوفتم

وای اینقد اعصابم خورده که نگو....

دیروز ۴ ساعت تمام روی آپم کار کردم بعد خواستم ذخیرش کنم

تو کامپیوتر که یهو همش پاک شدتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تازه ۳ بار این اتفاق افتاد تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

امروزم ۲ بار اینجوری شدتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

می خوام کامپیوترو بشکونمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

حالا بیخی.چطورین؟؟خوفین؟؟(۲ تاش یکیه)تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

وای نمی دونید پریروز چی شد!!!!(خوب معلومه نمی دونید)تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

عربای گرامی ار این خاطره ناراحت نشیدتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

قصد مسخره کردن ندارم(به جون همین ژیگول که می خوام دنیا باشه خودش نباشه)تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

دیروز رفتم مغازه ی پسر خالم یه بوتیک داره(فکر ید نکن رفته بودم ازش شروار لی بگیرم)تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

چون روزه عید بود(عیدتون مبارک)بازارا هم شلوغ بود

تو مغازه بودیم که یه هو یه عربی اومد تو مغازه                                             

به پسر خالم گفت:ولک روسری مردونه داری؟؟؟(یه لحجه ای هم داشت که خودشم نمی فهمید چی می گه)

وقتی فهمید متوجه منظورش نشودیم برامون توصیفش کرد

وقتی فهمیدیم منظورش دسمال سر می خواستیم بزنیم زیره خنده

 اما چون مشتری بود باید خودمونو کنترل می کردیم 

پسر خالم بهش گفت:نه نداریم

عربه:ولک شروار خلافی چی داری؟؟؟

منو پسر خالم نیم ساعت فکر کردیم

روب ساعت اول بخاطر این که چی می گه؟و ربع  ساعت آخر به خاطره این که چی می خواد؟

وقتی فهمید باز متوجه حرفش نشودیم

گفت:از این شروارا که ۶ تا جیب دارن!!

اینو که گفت منو پسر خالم زدیم زیره خنده

حالا من بخند پسر خالم بخند

عربه که دید داریم بهش می خندیم

گفت:س سویی مسخره می کنی؟؟؟

تا اینو گفت پسر خالم خودشو جم کرد

 گفت :نه عزیز مسخره چیه!!!نه شروار خلافی هم ندارم

تا پسر خالم اینو گفت دوباره زدم زیره خنده که زد تو پهلوم(یعنی نیشتو ببند)

خلاصه وقتی عربه رفت ۱ساعت تمام من می خندیدم

خدایی سوژه بود

 

   نظر یادت نره بچه ی خوب.....تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

به وبلاگ جدیده ما هم سر بزنید

 

www.sarkhooosh.blogfa.com

 

                                   آپ فرت

 

مزاحمی

 

سلاااااام ......چطورین؟؟؟؟؟؟؟

خوفین؟؟؟؟

چه خبراااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برو بچ دیروز با 6 تا از دوستام رفته بودیم پارک

رو یه نیمکت نشستیم

بعد پنج دقیقه حوصلمون سر رفت گفتیم زنگ بزنیم مزاحمی بخندیم(مریضیم)

 یه کی از دوستام قبول کرد با گوشی اون بزنگیم

یه کی دیگه از دوستامم که روش زیاد بود قبول کرد حرف بزنه

با مشورت همه تصمیم گرفتیم به ۱۱۵ زنگ بزنیم

خلاصه زنگ زدیم یه مردی گوشیو ورداشت به صداش می خورد ۲۰ تا ۲۸ سالش باشه

دوستم بهش گفت

سلام آقا

مرده:سلام ...بفرماید

دوستم:ببخشید اینجا یه نفر دچار شختگی شدید شده(دوستم این حرفو یه جوری زد که اینگار داره گریه می کنه)

مرده:سختگی چند در صده؟آدرستونو لطفا بدید؟

دوستم:سوختگیو نمی دونم چند درصده!! آدرس هم دانشگاه پیام نور اهوار(خوابگاه دختران)

مرده:عامل سوختگی چی بوده؟

دوستم:والا نمی دونم دوستم از بیرون اومد داشت گریه می کرد

بهش گفتم چرا گریه می کنی ؟

گفت دوست پسرم ولم کرده کونم سوخه(لا مذهب اینارو با گریه می گفت خندشم نمی گرفت)

ما که پکیدبودیم از خنده

مرده که این گار خوشش اومده بو اول خندید بعد  گفت که این طور!!!!

 خانم اشکال نداره این سوختگی درصد نداره ۲۴ ساعت دیگه سختگی خوب می شه

فقط جاش می مونه

ما فقط می خندیدیم

بعد مرده با خنده در اومد بهمون گفت از کجا هستین؟ گفتیم اهواز گفت خدا خیرتون بده

شادمون کردین این جا همه داشتن چرت می زدن

ما هم همه با هم گفتیم  خواهش می کنیم(از بس که پرو هستیم)

بعد دوستم معذرت خواهی کرد بعد خدافظی کردیم

نمی دونین تا ۲ ساعت داشتیم می خندیدیم

بعد خدارو شکر کردیم  که این مرده به تورمون خورد

 

یادتون نره به وبلاگ جدیدم سر بزنید این هم آدرسش

www.sarkhooosh.blogfa.com

نظر ندی ایشالااا ات میخچه در بیاره

 

                                               آپ فرت

 

چه کنیم دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ما اینیم

 

دوستان گل خودم منو یه کی از بچه های بلاگفا یه وبلاگ گروهی دیگه دورست کردیم

 حتما برین سر بزنین این هم آدرسش

www.sarkhooosh.blogfa.com

سلام به همه .....تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خوفین؟؟؟تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

چه خفرررررر؟؟؟

دوستان گل گلاب خودم این خاطره مال ۱۲ ساله پیشه

وقتی ۳ سالم بود

یه بار مامیم میذارم تو پذیرایی اسباب بازیامم میزاره جفتم

بعد خودش میره که غذا دروست کنه

منم زود رفتم سراغ جا کفشی واکسو در اوردم

موکتو  و موهامو باهاش رنگ کردم

هی تو تلویزیون می گن بچه ها زود یاد می گیرن اما گوش نمی کنن

هی جلو بچه آرایش می کنن مهاشنو رنگ می کنن

عاقبتشم همینهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comآخه ما بچه ها چه گناهی کردیم هوش یاد گیرمون بالاستتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

مامانم وقتی منو دید گریه ش گرفته بود اما بغض شو قورت داد

حالا منم پروووو در میام می گم مامی خوشکل شدم؟؟؟؟

مامانم بلندم کرد بردم حمام بعدش هم گذاشتم پیشه خودش تو آشپزخونه

تا با خیاله راحت غذا درست کنه بعد از چند دقیقه می ره

بیرون که از تو فریزر گوشت در بیارهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

منم فرصتو مناسب دیدم دبه ی شکرو در اوردم ریختم رو قالی و سر و صورتم

هی شکرارو جم می کردم تو مشتم بعد پخشش می کردم تو هوا

مامنم وقتی برگشت دیگه نتونست خودشو کنترل کنه

 زد زیره گریه بعد که اروم شدتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

سر و صورتمو شست

بعد گذاشتم تو صندلی مخصوصم کمربندشم زد که نتونم تکن بخورم

این هم چندتا عکس باحال

 

 

 

 

نظر یادتون نره جیگرا.......تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

اومدم سر وبلاگت  دم وبلاگت خونه نبودی بگو بگو راسته شو بگو باکی کجا رفته بودی؟؟؟

سلاااااااام بر و  بکس جیگر.......

بابا چتونهههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فکر کردین من به این زودی شرم کنده می شه

نخیر اشتباه فکر کردین من به کنه گفتم زکی

مثله این که تو این مدت که من نبودم مریم وقتو مناسب دیده

 امده خودنمایی کنه . مریم دارم براااااااااات

دوستان گل گلاب خودم اینترنت نبود نتونستم بیام آپ کنم

شما به بزرگی بنده ببخشید

والااااااا خاطره الان ندارم فقط یه قلب عاشق دارم که واسه امدنتون به وبلاگم می تپه

و یه جونه که اون هم فدای نظر دادنتون

امروز چرتو پرت زیاد میگم اثرات گشنگیه 

من نمی دونم چرا داخله مهمانی خدا ازمون پذیرایی نمی کنن

اخه همیشه گفتن خدا دستو دلبازه اما ما که گشنگی می کشیم تو مهمانیش؟!!!!

نماز و روزتون قبول حق

بدون نظر بری نفرین می کنماااااااااا

 

 

 

آغازی که پایانش آغازه یک پایان بود یا پایانی که آغازش پایان یک آغاز بود یا حالا هرچی

سلام بر همگی !! خوفید؟ سلومتید؟!! تعجب کردی؟ خودمما ! مریمم !

اول از نماز روزتون قبول !! ما رو هم موقع افطار دعا کنید ... محتاجیم به دعا !

اومدم !! دست پر !! انگار وضع وب خیلی عوض شده !! من برای اینکه یادی از دوران گذشته بشه !! یه مطلب منقلب کننده واستو نمی ذارم !!

اینو داشته باش فعلا !!

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ٥٠ سنت

پسرک

پسرک

پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت : ٣٥ سنت
پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت:

براى من یک بستنی بیاورید.
خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود !

حال کردی مگه نه ؟

حالا اینو داشته باش !!

 

!

..!

?

1

2

3

12

32

حالا یه داستان !!

سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد .
بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟
سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) .
خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود . .... القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زیر دلش زده بود ، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه . رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن می خوام ..... مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟.........
شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم .....
مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟ .......
شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم ......
مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم .
خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟
روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا" ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبیه چی شده بود ) .
صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد .... سیندرلا گفت : سلام....... فرشته : گیریم علیک . حالا آبغوره می گیری واسه من ؟ ...... سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم .......فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت . زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود . زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟ یارو گفت : نه نداریم. سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟
فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدوحلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو ، سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم . فرشته گفت : خوب پس بیا سوار من شو !!! سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟ .... فرشته : بعله می خوره .....سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا. بیچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای.
فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟....... سیندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟..... سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم......
فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بود و داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد .
سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه ، مثل پسرای امروزی . سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم.....فرشته : چرا نمیری؟........ سیندرلا : آبروم می ره.......
فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم ....... سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدیند وای چه خبره !!!!!
شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد .
سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم منو می گیری ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سیندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالی که چشماش از خوش حالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه.
خلاصه عزیزان من شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم ، به هیچ خری هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا ... داماد و ببوس یالا ...
سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند.

واه واه واه واه !! هی می گم این جامعه داره فساد کشیده می شه هی این عسل می گه نه !!

آرایشگاه اختصاصی ساسی منکن !

14

آخریم یه تیریپ از مهر مادری !!برو حالشو ببر !!

یک عکس هم از مهر مادری !!

مادر

خب دیگه زیادیتون می شه !!

کاری باری؟ !

نداری؟

خب نداشته باش !

بای

داغونم

سلام به همه ...

بچه ها برام یه مشکلی پیش اومده که داره از پا درم میاره

دیگه خسته شدم

برام دعا کنید .داغونم به خدا

شاید بگید من که همش می خندم و شوخی می کنم

خوب راست هم می گید اما اخه تا کی می تونم اینجوری روحیمو حفظ کنم دیگه خسته شدم دلم داره می ترکه

چه قد بریزم تو این دل ؟ برام دعا کنید

شاید قسمتم اینه

نمی شه با قسمت جنگید

دعا یادتون نره