در جلسه امتحان عشق من ماندهام و یک برگهی سفید!! یک دنیا حرف نا گفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی... درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود!!! در این سکوت بغض آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند!!! و برگهی سفیدم عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!!! عشق تو نوشتنی نیست... در برگهام کنار آن قطره یک قلب کوچک میکشم! وقت تمام است.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 16:15 توسط زهرا
|
من نه آن ستاره ای هستم که با طلوع نخستین سپیدی صبح محو گردم